تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

داستان: نادرشاه و باغبان

     نادر شاه در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت :

     پادشاه فرق من با وزیرت چیست ؟؟!!

     من باید اینگونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی میکند و از روزگارش لذت میبرد !!!

     نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند ...

     هردو آمدند و نادر شاه گفت :

     در گوشه باغ گربه ای زایمان کرده بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده !!!!

     هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خودرا اعلام نمودند ...


    این مطلب تا کنون 82 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 16 دي 1394 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : باغبان ,
    داستان: نادرشاه و باغبان

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 3 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55472
  • تعداد مطالب :149180
  • بازدید امروز :640040
  • بازدید داخلی :55734
  • کاربران حاضر :159
  • رباتهای جستجوگر:718
  • همه حاضرین :877

تگ های برتر